رسانه و جامعه7
کلابهاوس و قدرت گفتوگوی زنده
چرا گفتوگوی زنده توی پلتفرمهایی مثل کلابهاوس اینقدر مهم و متفاوت از سایر رسانههاست؟
Ehsan Ghaffar
نویسنده
برچسبها
#رسانههای صوتی#کلابهاوس#گفتوگو
چرا گفتوگوی زنده توی پلتفرمهایی مثل کلابهاوس اینقدر مهم و متفاوت از سایر رسانههاست؟
معمولاً وقتی با یکی آشنا میشی، اول از همه محتواهاش رو میبینی؛ توییتها، پستها، ویدیوها.
کمکم، بیاینکه خودت بفهمی، یه تصویر ازش تو ذهنت شکل میگیره.
یه شخصیت مشخص، با یه لحن خاص، با یه مدل فکر کردن که بهنظر منسجمه.
بعد یه روز، یهو میبینیش که داره زنده حرف میزنه.
نه تدوین شده، نه ویرایششده، نه قابل کنترل.
هیجانزدهای.
منتظری همون تصویری که تو ذهنت ساختی، بالاخره واقعی بشه.
اما چند دقیقه که میگذره، یه حس عجیبی میاد سراغت.
میفهمی اون آدمی که تو ذهنت بود، دقیقاً این نیست.
نه لزوماً بدتر؛ فقط متفاوت.
این صحنه چیزیه که هر روز تو پلتفرمهایی مثل Clubhouse اتفاق میافته.
دلیلش هم خیلی سادهست: حرف زدنِ زنده اصلاً قابل مقایسه با توییت ۱۷۸ کاراکتری یا حتی پادکست نیست.
میشه این تجربه رو شبیه ملاقات حضوری دونست،
حتی بهنظرم از ملاقات حضوری هم خالصتره.
چون خبری از زبان بدن، فضا، حواسپرتی و بازیهای ظاهری نیست.
فقط صداست و فکر.
و این فقط مخصوص کلابهاوس نیست.
این ویژگی ذاتی رسانههای صوتی زندهست.
وقتی با کسی زنده حرف میزنی یا حتی فقط بهش گوش میدی، خیلی زود چیزهایی رو میفهمی که تو هیچ تایملاین و فیدی دیده نمیشن:
خیلیها تو شبکههای اجتماعی با نمایش، لحن حسابشده و تاکتیکهای ظاهری شناخته میشن.
اما این تصویرها وقتی وسط گفتوگوی زنده، سؤال واقعی و سکوتهای ناگهانی قرار میگیرن، خیلی زود فرو میریزن.
دلیل اینکه به خانواده زنگ میزنی،
با دوستات قرار ناهار میذاری،
یا FaceTime رو باز میکنی، همینه.
برای همینه که از Zoom، تماسهای Slack، Internet Town، Upstream، Tandem و Icebreaker
هم برای کار، هم برای زندگی شخصی استفاده میکنیم (یا حداقل دوست داریم امتحانشون کنیم).
صحبت کردن ذاتاً یه کار جمعیه.
توییتها و استوریها فقط «بهونهی» گفتوگون،
نه خودِ گفتوگو.
خیلی ساده.
میشینی، گوش میدی،
و اگه خواستی مهمترین کار ممکن رو انجام میدی: حرف میزنی.
کاری که همیشه سخت بود، یهو ساده شده.
شاید هر مکالمهای لازم نباشه همزمان باشه،
اما اگه قرنطینه یه چیزی رو بهمون ثابت کرده باشه، اینه که:
نمیشه فقط با دیدن عکس، ویدیو و زدن لایک
حال واقعی آدمها رو فهمید.
بدون گفتوگو، نه از نظر عاطفی راضیایم،
نه اجتماعی، نه حتی ذهنی.
ما باید درگیر بشیم.
حرف بزنیم.
عمق واقعی آدمها فقط تو مکالمه معلوم میشه.
اپهای تماس مثل FaceTime، Zoom یا Slack
سالها قبل از Clubhouse وجود داشتن.
پس چرا قبلاً اینقدر جدی گرفته نمیشدن؟
چون حرف زدن همیشه سخت بوده.
هم از نظر فرهنگی، هم تجربه کاربری.
الان سادهترین راه اینه که آدما رو بذاری تو یه اتاق.
اصطکاک میریزه.
چه دوست، چه آشنا، چه غریبه،
بالاخره حرف شروع میشه.
Clubhouse حس «تو یه اتاق بودن» رو مستقیم میریزه تو گوشت.
و اینجا، حرف زدن سادهترین کار دنیاست.